رهگذر

سلام بر زهرای اطهر

رهگذر

سلام بر زهرای اطهر

طبقه بندی موضوعی

۱ مطلب در خرداد ۱۳۹۴ ثبت شده است

زمستان 1365،‌ برهه عجیبی در جنگ است. در این زمان بود که عملیات کربلای 4 شکست خورد و عملیات کربلای 5 با حدود 67 هزار نفر شهید ایران، حدود سه برابر تلفات ارتش عراق در این عملیات،اثر عمیق و تلخی بر سازمان رزم ایران در جنگ گذاشت.

پس از این دو عملیات دستگاه نظامی ایران تا آخر جنگ عملیات هایی به این وسعت انجام نداد، بسیار از اندیشه کده های بین المللی معتقدند این تلفات بالا بود که مقدمه از دست دادن بسیاری از مناطق تصرف شده توسط ایران را بعدها در سالهای 66 و 67 فراهم ساخت.

 فارغ از دلایل انجام این عملیات و اهداف آنها یا این بحث که می توان نتیجه کربلای 5 را یک پیروزی دانست یا خیر، یک سوال اساسی بر این بازه از تاریخ جنگ سایه افکنده است: آیا می شد با تمهیدات و تدبیراتی از شهادت قریب به 100 هزار نفری نیروهای ایرانی در مجموع این دوعملیات جلوگیری نمود؟

از یک نقطه نظر منطقی این امکان وجود داشت. امروز تاکید بسیاری بر اصل غافلگیری در این دو عملیات می شود، اما باید توجه داشت که هر دو این عملیاتها برای حمله به مواضع کلاسیک ارتش عراق طراحی شده بود. در این مواضع سربازان عراق به صورت منظم شیفت های نگهبانی داشته آتش تهیه، پشتیبانی هوایی و سایر تمهیدات نظامی استحکامات عراق در شرق بصره سالها قبل و در طی عملیات رمضان نیروهای ایرانی مستقر گردیده بود.

در این میان طبیعتا مسیر های دقیق و نقاط رهایی نیروهای ایرانی باید به صورت محرمانه و با نقاط موازی جهت تعویض در لحظات آخر حفظ می شد،‌ تا از کمین های دقیق دشمن پرهیز شود، اما  برای یک عملیات غافلگیرانه، آنهم علیه مواضعی که در آن سربازان عراقی هر لحظه انتظار حمله را می کشند، به سختی می توان صفت "غافلگیرانه" را تصور کرد.

اما حتی جایی که نتوان به اصل غافلگیری اتکا نمود ابزارهای نظامی گسترده و بسیاری برای ایجاد شوک به دشمن، زمین گیر کردن دشمن و اجرای موفقیت عملیات وجود خواهد داشت. عملیات بیت المقدس و آزادی خرمشهر نمونه موفقی از استفاده اصولی و منطقی از این ابزارها در ابتدای جنگ بود ‌که یک عملیات بزرگ را در عین آمادگی ارتش عراق به موفقیت رساند.



توپخانه 175 میلیمتری کوکسان ساخت کره شمالی در خلال عملیات والفجر8، حدود 6 ماه قبل از عملیاتهای کربلای 4 و 5
در عملیات کربلای 4 و کربلای 5، نیروهای عراقی در مقابل سنگر های عظیم و مواضع و استحکامات خود که تانک ها، تیربار ها و گروههای آتشباری و تک تیر انداز را جای می داد، یک دریاچه مصنوعی ایجاد کرده بودند که باعث کند شدن نیروهای ایرانی گردد.  در این دریاچه مصنوعی انواع موانع انفجاری و بشکه های حاوی گازوئیل، سیم خاردار،‌ و میلگرد های خورشیدی تعبیه شده بود تا علاوه بر کند کردن نیروهای ایرانی، تلفات قابل توجهی از این نیروها بگیرد.

استراتژی طرف ایرانی برای غلبه به این تمهیدات بسیار ساده است، گروههای تخریب چی معابر مشخصی را برای یک نیروی پیاده پیشرو  باز می کردند، این نیرو با "شنا" در آب های دریاچه مصنوعی بدون جلب توجه به مجموعه اول خاکریزهای دشمن می رسید و با فرمان حمله، با مشغول سازی خط اول دفاعی عراق به نیروهای پیاده بعدی فرصت الحاق به صحنه نبرد را می داد.

تمام عملیات در شب برنامه ریزی شده بود. واضح است که نیروهای ایرانی (بر خلاف دشمن عراقی) فاقد دوربین های دید در شب، یا جلیقه های ضد گلوله بودند.

در هر گردان ایرانی شاید کمتر از ده نفر آر پی جی زن،‌در دل شب توانایی محدودی برای درگیری با تانک ها و سنگر های سنگین عراقی داشتند و این در حالی بود که در گردانهای عراقی هر تانک، هر سنگر و یا هر تیربارچی می توانست با هرکدام از نفرات پیاده ایرانی که اراده می کرد درگیر شود.

 
تانک آبی خاکی تایپ 63 ساخته چین

عملیات آبی-خاکی، مساله نوینی در جهان جنگ نیست و به همین دلیل ارتش های جهان تجهیزات استانداردی برای اجرای این عملیات ها دارند، در طی جنگ های جهانی اول و دوم در نبرد هایی مانند نورماندی یا گالی پولی یا نبرد های اقیانوس آرام ، بعدها در جنگ کره و ویتنام، و جنگ های اعراب و اسرائیل، دهها و بلکه صدها تجربه از این دست رقم خورد.  ارتش ایران نیز در دوران رژیم گذشته مقادیر قابل توجهی از این تجهیزات را خریداری و انبار کرده بود که از آن میان می توان به نفر بر های BTR-60  و BTR-50 موسوم به خشایار اشاره نمود.

 در دوران جنگ نیز کشور کره شمالی یکی از بزرگترین تولید کنندگان تانک ها و نفر بر های آبی خاکی بود. این تانکها و نفر بر ها با قابلیت حرکت در آب و خشکی و مجهز شدن به خیش های مین روب نقش بالایی در حفاظت از جان نیروهای پیاده و شکستن خط اول تهاجم دشمن ایفا می کنند.

در مورد خاص عملیات کربلای 4 و 5، به دلیل صاف بودن و بدون مانع بودن زمین، استفاده از نیروهای زرهی آبی-خاکی، تاثیر مثبت مضاعفی داشت. حتی در صورت مورد اصابت قرار گرفتن این تانکها،‌ لاشه تانکها می توانست جان پناه مناسبی برای نیروهای پیاده که پشت تانک ها حرکت می کردند فراهم سازد. اما در نهایت،‌ تعداد تانک های هر لشگر عمل کننده بیش از تعداد انگشتان دست نبود.


نکته بعدی که در این عملیات قابل توجه است، استفاده بحث برانگیز از توپخانه برای پوشش نفرات پیاده است. استراتژی امواج انسانی که در جنگ جهانی اول ارائه شد، در مدل های توسعه یافته وابستگی عمیقی به پشتیبانی توپخانه دارد، ضربات مداوم توپخانه، شوک انفجار ها و فشار مداوم،‌ حرکت نیروها و پشتیبانی خطوط را مختل می کند و خمه تانکها و سنگر ها را تحت فشار قرار میدهد.

هرچند در این میان نباید از کمک های اطلاعاتی-ماهواره ای آمریکا و بلوک غرب به رژیم صدام حسین به عنوان دلیلی برای عدم موفقیت عملیات های سال 65 غافل شد که نیازمند بررسی در یادداشتی دیگر است.

در عملیات کربلای 4 و5، لشگر های عمل کننده در خط نبرد مجهز به تعداد بسیار محدودی توپ های 155 میلی متری بودند و یگانهای پشتی بانی آتش در پشت خطوط مجهز به توپ های 122 و 130 و تعداد محدودی 155 میلیمتری بودند.

در دوران پیش از انقلاب خط تولید مهمات توپ های 122 میلیمتری در کشور دایر شده بود،‌ اما گلوله های توپ های سنگین تر 130 و 155 میلیمتری وارد می شد و به همین دلیل گلوله هر قبضه در طول عملیات ها سهمیه بندی می شد. قاعدتا نحوه چینش منطقی آتشبار ها این بود که توپخانه سنگین، به واحد های پشتیبانی آتش واگذار شود تا با مهمات محدود اما قدرتمند و دور برد تر، مقر های فرماندهی، تاسیسات مخابراتی و .. هدف قرار بگیرد و در عوض توپهای سبک تر 122 میلیمتری به واحد های عمل کننده وا گذار شود چرا که علاوه بر مهمات وافر و در دسترس، این توپها سبک تر بوده و توانایی درگیری وسیع تر در محدوده خطوط مقدم عراق را دارا بود.

 برای یک لحظه، خود را در میان آن صحنه و بجای یکی از این غواص های خط شکن شجاع ایرانی تصور کنید: بعد از حدود یک ساعت شنا کردن در میان، آب که نه بیشتر گل و لای، ‌با بدن هایی که عموما توسط سیم خاردارها مجروح شده بود، نبرد آغاز می گردد، در تاریکی محض شب، تنها نور قابل دیدن، شعله مرگباری است که از سر تیربار ها و توپ ها زبانه می کشد. صدای کر کننده شلیک، وانفجار، سایه های همرزمان و رفقای دیروز که یکی پس از دیگری، به زمین می افتند یا زیر کالیبر سلاح های سنگین عراقی تکه تکه می شوند. راهی به عقب وجود ندارد، بین غواصها و نیروهای خودی یک دریاچه پر از مین با معبر هایی تنگ وجود دارد که باز یافتن معابر آن در شب و زیر آتش عراقی ها غیر ممکن است. توصیفی مثل شجاعت، به شخصیت و وجود این غواصان نزدیک هم نمیشود، حجم خطر، وحشت و سرگردانی در چنین موقعیتی چیزی بیش از شجاعت را طلب می کند،‌ این مشخصه عمیق و عظیم ورای بحث این قلم است.
  • سعید فریدی نور
#include using namespace std; int main () { cout << "Hello World!"; return 0;